همدلی

KIND

 

در حوزه مطالعات هوش، سیر مطالعات از هوشمنطقی که بر پایه شناخت استوار است، به سمت هوش‌هیجانی حرکت کرده است. هوشهیجانی موضوعی است که سعی در تشریح و تبیین جایگاه هیجانات و عواطف در توانمندیهای انسانی دارد. مقاله پیترسالووی و جانمایر در سال 1990 را میتوان گام آغازین در مطالعه علمی هوشهیجانی به حساب آورد. آن دو سعی داشتند که توانمندیهای افراد را در حیطه هیجانات و عواطف به شکل علمی اندازهگیری کنند و در این مسیر دریافتند که برخی افراد در تشخیص و شناسایی عواطف و حل مسائل مربوط به هیجانات و عواطف، توانمندتر هستند. در میان ابعاد هوشهیجانی، همدلی از مؤلفههای اساسی است.

همدلی یکی از تواناییهای هیجانی مهم است که نشانهها و نمودهای آن از اوایل کودکی آغاز می‌شود به طوری که طی 5-4 سالگی عموماً کودکان توانایی رشد همدلانه و رفتارهای اجتماعی را نشان میدهند. همدلی برای به وجود آمدن پیوندهای عاطفی بین مادر و کودک و بعدها در بین همسالان و گروه‌های اجتماعی حیاتی است. همچنین این نکته نیز آشکار شده است که رفتارهای والدین با فرزندانشان در سنین کودکی، رفتار های مبتنی بر همدلی فرزندان را در سنین بزرگسالی پیشبینی میکند و حمایتهای خانوادگی مانند ارائه عواطف مثبت، تشویق و تحسین، با رفتارهای همدلی در جوانی مرتبط است.

پیچیدگی و چند بعدی بودن مفهوم همدلی به ترکیبی از پردازشهای مرتبط با شریک شدن عاطفی، اسناد حالت ذهنی و کنترل فعالیت و ابتکار بر میگردد. توانایی استنباط حالتهای توجهی و تعمدی دیگران در اکثر کودکانی که رشد عادی دارند در 3 یا 4 سالگی به روشنی مشهود است. نمایان شدن توانایی شناسایی حالت هیجانی دیگران وقت بیشتری میبرد و تا اوایل نوجوانی و اواخر آن به خوبی رشد نیافته است. توانایی استنباط دقیق محتوای مشخص افکار و احساسات افراد دیگر، کامل‌ترین جلوه مهارت های همدلانه ادراک کننده را میرساند.

همدلی یک بخش پایهای از هیجان اجتماعی است که پلی بین احساسات خود و شخص دیگر فراهم میکند و عامل کلیدی در پیشرفت درک اجتماعی و رفتار فرا اجتماعی است. همچنین لازم به ذکر است که همدلی در سلامت روانی و سازگاری انسان مؤثر است و انسان در جریان یک ارتباط عاطفی و همدلانه میتواند احساسات و عواطف خود را کنترل و رفتار خود را با انتظارات افراد جامعه هماهنگ و سازگار سازد. همدلی را نیز، شناختی برای فهم هیجانهای اشخاص دیگر، توانایی انسان برای شناسایی و پاسخدهی به حالات ذهنی دیگران تعریف کردهاند که از هنگام تولد حضور داشته و به طور افزایشی از نوزادی و کودکی تا نوجوانی متحول میشود. تحقیقات نشان دادهاند که همدلی تحت تأثیر عوامل مختلف مربوط به شخصیت و موقعیت فرد قرار میگیرد. از جمله این عوامل که در تحقیقات مختلف بر آنها تأکید شده است می توان به مواردی نظیر: عوامل ژنتیکی، عوامل مربوط به جنس، یادگیری و عوامل فرهنگی اشاره نمود.

تعریف همدلی

ما در زندگی روزمره مدام با کنشهای افرادی که در دنیای اجتماعیمان زندگی میکنند، مواجه میشویم. ما نه تنها میتوانیم این اعمال را توصیف کرده، محتوایشان را درک کرده و پیامدهایشان را پیشبینی کنیم، بلکه فراتر از آن، قصدهایی را به عاملین این کنشها نسبت میدهیم. به عبارت دیگر، ما قادر به درک رفتارهای دیگران در چارچوب حالتهای ذهنیشان هستیم. این توانایی را ذهنخوانی نامیدهاند. یک دیدگاه متداول بیان میداردکه توانایی لازم برای بازنمایی حالتهای ذهنی دیگران، توسط نظامی به نام نظریه ذهن پرورش مییابد.

همدلی از نظریه ذهن گستردهتر است، به این معنی که نظریه ذهن عامل درونی مفهوم همدلی است. توانایی دریافتن هیجانهای دیگران و حالتهای ذهنی، یکی از عناصر همدلی کردن و عنصر دیگر، پاسخ عاطفی مناسب با حالت ذهنی فرد دیگر است. اوایل، همدلی به عنوان یک مفهوم عاطفی در نظر گرفته شده بود. نظریه پردازانی مثل فشباخ (1978)، هافمن  (1977) و محرابیان و اپستین  (1972) همدلی را به عنوان یک واکنش عاطفی جانشین که در ارتباط با تجربه هیجانی دیگران بهدست میآید، تعریف کردهاند. در سال (1999)، کهلرهمدلی را به عنوان یک پردازش شناختی از ادراک تعریف کرد. مید و پیاژه  (1999) تفکر شناختی از همدلی را با این نظر که بخشی از نقشگیری است و با پیشرفت شناختی کودک ارتباط دارد، گسترش دادند.

از نقطه نظر شناختی همدلی سه مفهوم را در بر میگیرد:

1- زیست شناختی

همدلی زیست شناختی، بر تجربیات شخصی تکیه دارد و این موضوع منجر به ترکیب دیگران با شخص میگردد و مستلزم بازیابی اطلاعات حافظهای است. چنین پردازشهای همدلانه ای ایجاب میکند که اطلاعات ذخیره شده در شبکههای عصبی حافظه به کار گرفته و شبکه قدامی درگیر شده در تنظیم هیجانی فعال شود.

2- معنایی

همدلی معنایی، به واکنشهای بین کلمات، معانی و هیجانهای ناشی از آنها بر میگردد.

3- رویهای

همدلی رویهای، شامل تقلید حرکتی ناهوشیارانه دقیق از صورت انسان است که از زمان تولد به طور خودکار فعال میشود، این جریان همچنین هیجان واگیردار نیز نامیده میشود.

موضوع همدلی بر اساس دو تعریف مطرح شده از فرآیند همدلی، دو مسیر نسبتاً مجزا را دنبال نموده است. بر مبنای رویکرد "نقشپذیری شناختی " دیموند (1949)، یک شخص همدل به صورت تخیلی میتواند نقش فردی دیگر را به خود بگیرد و به گونهی دقیق، افکار، احساسات و رفتار آن شخص را درک و پیشگویی کند. در رویکرد دوم، همدلی به عنوان یک "پاسخ عاطفی جایگزین " به تجارب عاطفی ادراک شدهی دیگران تعریف شده است. یک تفاوت حساس بین فرآیند نقشپذیری شناختی و پاسخدهی عاطفی همدلانه وجود دارد. در حالی که اولی بازشناسایی احساسات دیگران است، دومی شامل سهیم شدن در احساسات دیگران، حداقل در سطح عواطف عمده (خوشایند و ناخوشایند) میشود.

هینزو اوری(1979) همدلی را به عنوان توانایی تشخیص و فهم ادراکات و احساسات فرد مقابل و انتقال دقیق این فهم از راه یک پاسخ پذیراگر تعریف نموده اند. افزون بر این، گاهی مواقع تعاریف همدلی بر توانمندی انتقال احساسات و درک همدلانه از راه ابزارهای کلامی و یا غیرکلامی تأکید نمودهاند. جنبههای همدلی عبارتند از: (1) آگاهی از حالات هیجانی فرد مقابل، (2) درک آن حالت، (3) همانندسازی فردی با موقعیت و (4) ارایهی پاسخ عاطفی مناسب.

با بالا رفتن سطوح همدلی در افراد، مزایای آن در محیطهای کاری و غیرکاری آشکار میگردد. این امر از سه راه متفاوت محقق میشود: رفع نیازهای یکدیگر، ارتباطات در خلال زمان و تبادل دادهها در خصوص افکار، احساسات و ایدههای یکدیگر.  بر اساس ادبیات مربوط به همدلی (1) داشتن همدلی در ارتباط با دیگری، مستلزم احساس یا تجربهی هیجان مشابه با هیجان آن فرد میباشد. (2) هیجانی که فرد آن را به عنوان همدلی، تجربه یا احساس میکند باید به روشی ویژه ایجاد شده باشد و (3) این هیجان نیز باید به گونهای خاص تجربه و احساس شود.

از دیدگاه یادگیری، بروک (1971) همدلی را از طریق یک جریان آموزشی متمایز، تعریف میکند. او یادآوری میکند که همدلی حاصل عملکرد مشاهده کننده برای فهم بین حالتهای عاطفی جانشینی تجربه شده توسط دیگران است.

همدلی در سطح پدیدارشناسی عبارت است از یک حس شباهت بین احساساتی که فرد تجربه میکند و احساساتی که توسط دیگران ابراز میشود. به عبارت دیگر همدلی، توانایی تجربه و درک آنچه دیگران احساس میکنند، بدون سردرگمی بین خویشتن و دیگران است.

طبق نظریه انسانگرایی، همدلی شامل پی بردن به احساسات و هیجانهای شخص دیگریست؛ به طوری که فرد به جای شخص دیگر قرار گیرد. از نظر کارل راجرز (1961) حالت همدلی و یا همدلی نمودن، در بردارندهی درک دقیق چارچوب مرجع درونی فرد گیرنده، به همراه ابعاد عاطفی آن میباشد. در این حالت، اگر چه فرد همدلی کننده خود را به جای فرد مقابل میگذارد، ولی با او همانندسازی نمیکند..

همدلی، توانایی مهمی است که فرد را با احساسات و افکار دیگران هماهنگ میکند، او را به دنیای اجتماعی پیوند میزند، کمک به دیگران را برای او ترسیم میکند و از آسیب به دیگران جلوگیری میکند. همدلی نیروی برانگیزانندهی رفتار اجتماعی است که انسجام گروهی را در پی دارد.

با توجه به این که نظریه پردازان مختلف، تعاریف متفاوتی از همدلی، که مفهومی چند مؤلفه ای است، ارائه کردهاند اما یک توافق نسبی در مورد دو مؤلفه اصلی همدلی وجود دارد. این دو مؤلفه عبارتند از: مؤلفه عاطفی و مؤلفه شناختی.

الف) مؤلفه عاطفی: مؤلفه عاطفی همدلی عبارت است از یک عاطفه همخوان که با عاطفه دیگری به جریان میافتد. یا به عبارت دیگر ارائه پاسخهای هیجانی به جا و شایسته به دیگران که نتیجه فهم حالت هیجانی آنان است.

ب) مؤلفه شناختی: مؤلفه شناختی همدلی عبارت است از درک کردن یا خود را جای دیگری قرار دادن یا دیدن جهان از نگاه او در روندی به دور از رأی و قضاوت. به عبارت دیگر فهم یا پیشبینی آنچه که دیگران ممکن است فکر و احساس کنند و یا انجام دهند. در واقع درک منطقی حالات روانی دیگران و شریک شدن در دیدگاه فرد متقابل (دیدگاهگیری ) است. به این ترتیب مؤلفه شناختی همدلی تا حد زیادی با مفاهیم ذهنخوانی یا نظریه ذهن همپوشی دارد. هرگونه دریافت شناختی، پایه ای برای رشد به اشتراک گذاشتن معانی هیجانی است اما برای دریافت همدلانه کافی نیست، علاوه بر این برانگیختگی عاطفی شخصی برای تشخیص دیدگاه هیجانی فرد دیگر به منظور همدلی نیز کافی نیست. این مسأله مستلزم شکل دادن به احساسات شخصی دیگر و به کارگیری مکانیزمهای خودتنظیمی مشاهده کننده و تلفیق و ترکیب این دو مفهوم اشاره شده است. شایان ذکر است که مؤلفههای عاطفی و شناختی همدلی کاملاً از هم جدا نیستند بلکه محل اشتراکی دارند که آن محل اشترک در واقع تلفیقی ازمؤلفههای عاطفی و شناختی است که آن را مؤلفه ترکیبی مینامند.

تامپسون و بارنت (1985) از تعابیر همدلی سرد و همدلی گرم معادل مؤلفههای شناختی و عاطفی همدلی استفاده میکنند، که همدلی سرد به توانایی فرد برای درک وضعیت نیازمندیهای دیگران و همدلی گرم به انعکاس هیجانی حالات عاطفی دیگران در شخص  اشاره دارد.

همدردی، یک حوزه مفهومی همراه شده با همدلی عاطفی است که پاسخ هیجانی آن تجربه کردن درد دیگری است. به عبارت دیگر همدردی نمونه روشنی از مؤلفه عاطفی همدلی است. همدردی زمانی اتفاق میافتد که پاسخهای هیجانی مشاهدهگر نسبت به ناراحتی دیگران منجر برانگیخته شدن او در جهت تسکین و آرام کردن ناراحتی دیگران است. سطح میزان پاسخ همدردی بالا نمیتواند با سطح همدلی بالا برابری کند. همدلی یک اسناد هوشمندانه برای آشنایی با دیگری است. در حالی که همدردی حالت ذهنی هیجانی نسبت به هیجان دیگری است. تجربه کردن همدلی، افراد را قادر می سازد که خودشان را از دیگران رها سازند، در حالی که افراد تجربه کنندهی همدردی ، به سختی میتوانند احساسات طرف مقابل را از خود دور سازند.

همدلی حداقل به سه کیفیت متفاوت اشاره دارد:

1- توانایی شناخت یا شناسایی هیجانات خود و دیگران از طریق حالات چهره، گفتار یا رفتار. توانایی دانش و دانستن اینکه شخص دیگر چه احساسی دارد.

2- مفهوم شناختی، به عنوان دیدگاهگیری یا نظریه ذهن، توصیف دیدگاه فرد دیگر با حفظ تمایز اساسی بین خود و دیگری. احساس کردن آنچه دیگری احساس میکند.

3- مفهوم عاطفی، یعنی به اشتراک گذاری حالات هیجانی با دیگران یا توانایی تجربه احساسات مشابه دیگران.  پاسخ غمخورانه به آشفتگی شخص دیگر.

 

 

KINDI
همدلی حداقل به سه کیفیت متفاوت اشاره دارد:
1- توانایی شناخت یا شناسایی هیجانات خود و دیگران از طریق حالات چهره، گفتار یا رفتار. توانایی دانش و دانستن اینکه شخص دیگر چه احساسی دارد.
2- مفهوم شناختی، به عنوان دیدگاهگیری یا نظریه ذهن، توصیف دیدگاه فرد دیگر با حفظ تمایز اساسی بین خود و دیگری. احساس کردن آنچه دیگری احساس میکند.
3- مفهوم عاطفی، یعنی به اشتراک گذاری حالات هیجانی با دیگران یا توانایی تجربه احساسات مشابه دیگران.  پاسخ غمخورانه به آشفتگی شخص دیگر.
 
رویکردهای نظری همدلی
1- ریشههای تکاملی همدلی
پرستون و دی وال (2002) با استدلال قانع کنندهای نشان میدهند که نمیتواند یک پدیده همه- یا- هیچ باشد و بسیاری از شکلهای میانی همدلی بین دو حد نهایی بیقراری صرف در قبال پریشانی دیگران و درک کامل وضع نامساعدشان قرار گرفته است. روانشناسان تطبیقی، همدلی را گو نهای فرآیند القاء میدانند که توسط آن، هیجانها چه مثبت و چه منفی، تسهیم میشوند و احتمال انجام رفتارهای مشابه در مشاهدهگر افزایش مییابد (گنجی، 1390).
 
2- مبانی عصب شناسی همدلی
نورونهای آینهای عبارتند از نورونهای قشر خاکستری در ناحیه پیشپیشان  که عملکرد آنها در حیطه‌های مختلف یادگیری مورد توجه قرار گرفته است. نقشی که توسط این نورونها ایفا میشود باعث شده آنها را عناصر کلیدی بنامند. این نقش عبارت است از هماهنگی دیداری یک شخص با فعالیتهای انجام شده توسط دیگران. این نورونها هم در عملکرد خود فرد و هم در هنگام مشاهده اعمال حسی حرکتی در افراد دیگر از خود فعالیت نشان میدهند و مانند پلی بین مغزها عمل میکنند. نورونهای آینهای توسط دانشمندان ایتالیایی به نام های ویتوریو گالیزی، ژیاکومو ریزولاتی و همکارانشان در دانشگاه پارماکشف گردید. آنها با آزمایشات خود که تحت کنترل تصویربرداری مغناطیسی عملکردی روی مغز میمون مشاهدهگر انجام دادند به این نتیجه رسیدند که یک هماهنگی دیداری حرکتی غیر ارادی بین مغز مشاهدهگر و عامل یک فعالیت فیزیکی وجود دارد. یعنی در حقیقت این گروه سلول ها دقیقاً مانند یک آینه عمل می‌کنند. به همین دلیل آنها را نورونهای آینهای مینامند.. نورونهای آینههای به طور خودکار، بدون اختیار و حتی فکر کردن پاسخ میدهند، عملکرد نورونهای آینهای شرط لازم همدلی است. طبق نظریه بائر، توانایی همدلی کردن بستگی زیادی به نورونهای آینهای دارد که عملکرد مناسب و شایسته با تجربیات بینفردی را انجام میدهند. پیشبینی میشود نورونهای آینهای در علم روانشناسی، تحولی مانند شناخت دی ان ای در بیولوژیک را ایجاد خواهند نمود و چهارچوب واحدی را برای توضیح تواناییهای ذهنی که هنوز ناشناخته مانده فراهم مینماید. مردم دریافت و درک افکار دیگران (همدلی) را بیاهمیت و بدیهی میدانند، اما از نظر فیسوفان، روانشناسان و دانشمندان مغز و اعصاب توضیح چگونگی پیشبینی رفتار دیگران و دریافت احساس آنها موضوع بسیار مهمی است. در واقع همدلی به ما امکان میدهد عواطف دیگران را درک کنیم، انگیزههای آنها را فهمیده و مسائل را از دیدگاه آنها ببینیم. ارتباط مادر و شیرخوار در طی سال اول زندگی کاملاً غیرکلامی است و بر اساس توانایی درک نیاز و احساس شیرخوار توسط مادر او (همدلی) استوار است. جمعی از فیزیولوژیستهای ایتالیایی مدعیاند که کلید این معما را یافتهاند. آنها این پدیده را نورونهای آینهای میدانند.
 
3- دیدگاه هافمن
یکی از نظریه پردازان مدرن همدلی که سالهای زیادی را صرف تحقیقات فراوان در خصوص همدلی نموده، مارتین هافمن است. مراحل همدلی از دیدگاه هافمن دارای شش مرحله اساسی است:
  • مرحله اول
    • همدلی جهانی: از نظر بیولوژیکی نوزادان مستعد تجربه شکل ابتدایی از همدلی هستند، گریه نوزادان و کودکان دلیلی بر این مدعاست.
  • مرحله دوم
    • همدلی خودخواهانه: این مرحله در سنین بین 11 تا 12 ماهگی شروع می شود. در این مرحله نوزادان قادر به افتراق واکنشهای احساسی خود با دیگران میشوند. اما هنوز به دنبال راحتی برای خود هستند و به واکنشهای پریشان خود تمرکز دارند.
  • مرحله سوم
    • همدلی شبه خودخواهانه: این مرحله از 14 ماهگی شروع میشود؛ در این مرحله کودکان بهطور داوطلبانه برای کمک به دیگران داوطلب میشوند. به عنوان مثال اگر کودک 14 ماههای گریه کند، کودک دیگر با نگاه غمگین به او پاسخ میدهد و ممکن است با گرفتن دست دوستش او را به مادرش معرفی کند یا از او بخواهد تا با اسباب بازی های او بازی کند.
  • مرحله چهارم
    • همدلی از روی حقیتگویی: این مرحله در پایان سال دوم رخ میدهد، با افزایش سن، وضعیت همدلی پیچیدهتر میشود و در این مرحله فرد بهتر خود را با دیگران متمایز میکند. در اوایل سال سوم، کودک احساسات ، افکار و تمایلات مستقل خود را دارد و کم کم به همدلی بالغ نزدیکتر میشود.
  • مرحله پنجم
    • همدلی فراتر از وضعیت: بین سنین 6 تا 9 سالگی کودکان، آگاه میشوند که دیگران احساس شادی، غم، ترس، خشم، عزت نفس بالا و پایین، نه تنها در زندگی خود نشان میدهند بلکه نسبت به دیگران آنان را بروز میدهند.
  • مرحله ششم
    • همدلی برای دیگران: این مرحله بالاترین سطح همدلی است. در اواخر کودکی یا اوایل نوجوانی ظاهر میشود. در این مرحله نوجوان وضعیت واقعی دیگران را به شکل مفاهیم اجتماعی و طبقهبندی شده، برر سی میکنند. این مرحله به نوعی با همدردی آمیخته شده است که جدایی آن امکانپذیر نیست. برای مثال نگرانی برای بازماندگان یک حادثه بلایای طبیعی، هم همدلی را شامل میشود و هم همدردی را به نمایش میگذارد.
همدلی دارای پهنه وسیع و گستردهای است که اساس زیستی دارد و باعث بیداری، حرکت و تقلید در پاسخ به افراد میشود. همدلی حد فاصل بین مشاهده و روشهای احساسی است. فرآیند قرار گرفتن فرد در موقعیت و وضعیت دیگران است، به نوعی که احساسات و عواطف او پاسخ داده میشود. از طریق همدلی اجزایی از فعالیتهای خوب، شفاف در احساسات مشاهده میشود. هدف همدلی تأثیر فعل و انفعالات در شناخت احساسات سطوح مختلف انتقال فکر تا تجربیات را در بر میگیرد. برای انتقال از سطح عمومی به سطح خودخواهانه همدلی ممکن است شامل کیفیت های زیر باشد:
  • کودکان با متمایز کردن آگاهیهای خود از دیگران در کمترین زمان ممکن نگرانی و احساس خود را نشان میدهند، این واکنش ها میتوانند صرفاً همدلی عمیقتر یا اصلاً همدردی باشد.
  • به هر شکل کودکان دوست دارند دلسوزی، یا همدلی خود را برای کمک به احساسات غم و شادی دیگران به کار گیرند.
 
4- رابطه هوش میانفردیگاردنر با همدلی
پدیده همدلی دارای ابعاد متعددی است و به همین دلیل میتواند با نظریههای گوناگون در ارتباط قرار گیرد. یکی از نظریههایی که با مفهوم همدلی ارتباط دارد، نظریه هوش چندگانه گاردنر است. گاردنر در نظریه خود سیستم توانششناختی انسان را سیستمی متشکل از هشت هوش در نظر میگیرد. یکی از این هوش‌های هشتگانه، هوش میانفردی است. هوش میانفردی به توانایی درک و تمایز حالات روانی، مقاصد، انگیزهها و احساسات دیگران گفته میشود. از عناصر موجود در این نوع از هوش گاردنر، میتوان به برخورداری از حس همدردی بالا، توانایی برقراری ارتباط صمیمانه و اینکه دیگران از ارتباط با فرد لذت میبرند، اشاره کرد. در نظریه گاردنر این که افراد مختلف، چقدر توانایی همدلی دارند، به این صورت پاسخ داده میشود که همدلی یک هوش خاص به شمار میرود و افرادی که از نظر این هوش خاص توانا هستند، میتوانند در روابط خود با دیگران میزان بالاتر از همدلی را بروز دهند. به این لحاظ باید گفت که همدلی دارای بعد شناختی نیرومندی است که محور آن برخورداری از توانایی درک شرایط روحیات و حالات دیگران است. اهمیت خاصی که این نوع از هوش در نظریه گاردنر دارد، این است که بخش قابل توجهی از تعاملات اجتماعی به آن وابسته است و در صورت فقدان آن، روابط اجتماعی افراد با مشکلات گستردهای مواجه میشوند.
همدلی در نظریه آبراهام مزلو
آبراهام مزلو در نظریه خود، بخشی را به افراد خودشکوفا اختصاص داده است. افراد خودشکوفا در نظر مزلو اندک بوده و در حدود یک درصد یا کمتر از جامعه بشری را تشکیل میدهند. مزلو افراد شکوفا را از نظر هیجانی بسیار سالم میداند و ویژگیهایی را برای آنان بر میشمرد. یکی از این ویژگیها، نشان دادن همدردی و همدلی نسبت به دیگران است. افراد شکوفا خود را به دیگران نزدیک حس میکنند و آنها را درک کرده و سعی میکنند به آنها کمک کنند. بر اساس این نظریه، برداشتهایی را میتوان در ارتباط با همدلی به دست آورد. یکی از این برداشتها این است که همدلی را باید از ویژگیهای افراد بسیار سالم در نظر گرفت. به این اعتبار میتوان همدلی را یکی از نشانههای سلامتی افراد دانست. برداشت دیگر این است که نظریه مزلو میتواند از این دیدگاه، تا حدودی آشفتگی جوامع امروزی را توضیح داد. سیری در اخبار جهان نشان میدهد که با وجود پیشرفتهای علمی، بشریت همچنان از فقر، گرسنگی، اختلاف طبقاتی فاحش، قحطیهای مکرر، کشمشهای اجتماعی در تعدادی از جوامع و نیز وجود جنگهای ویرانگر رنج میبرد. تداوم این مشکلات در طول تاریخ بشر را میتوان بر اساس نظریه مزلو اینطور توضیح داد که اندک بودن تعداد افرادی که دارای ویژگیهای همدلی هستند، درک رنجها و دردهای دیگران را تا حدود زیادی برای انسان امروز دشوار یا ناممکن کرده است و در نتیجه، همچنان با انبوه مشکلات اجتماع در جوامع انسانی رو به رو هستیم. همین فقدان همدلی موجب گردیده است که تعداد زیادی از جوامع، طبقات حاکم که در اصل قرار است خادمان جامعه باشند، به دلیل فقدان همدلی و درک رنجها و محرومیتهای طبقات مردم، صرفاً به منافع خود میاندیشند و به جای جامه خدمتگزاری، جامه استثمارگری بر تن نموده و سوءاستفادهی گسترده از قدرت را پیشه خود میسازند و نسبت به اعتراضات به حق طبقات اجتماعی، سیاست ارعاب و سرکوب را مورد استفاده قرار میدهند، این شرایط آنقدر تداوم مییابد که نهایتاً، در وضعیتی که شایسته مقام انسانی نیست، به دلیل عدم پذیرش حقوق اساسی مردم از سوی حاکمان، آنها رو در روی یکدیگر به مبارزهای خونین میپردازند. با توجه به این مطالب، مطالعه، شناخت و بررسی پدیدهی همدلی و از این رهگذر، تلاش برای گسترش آن، ضرورتی قابل ملاحظه برای حفظ و ارتقاء تمدن انسانی شمار میرود.
رفتن به نوار ابزار